برچسب: پایگاه چهارم شکاری

پناهگاهی که پناهی نبود
نوشته‌های خودم

جنگ و پناهگاهی که پناهی نبود 

بیست و چند خرداد ۱۴۰۴ اسرائیل به ایران حمله کرد و جنگ ۱۲ روزه شروع شد. با صدای زنگ تلفن میلاد در ساعت ۴ صبح جمعه. از همان صبح جمعه، کم‌کم آدم‌های پایگاه، خانواده‌های دزفولی، اندیمشکی و خرم آبادی که کسانی را در این اطراف…

پایگاه چهارم در یک روز گرد و خاکی
نوشته‌های خودم

آخرالزمان در خوزستان و دهان باد کرده چیل چیل 

قبلاها، آن زمان که هنوز در تهران بودم، می‌شنیدم که می‌گویند «خوزستان هوا ندارد». همان تابستان اولی که آمدم دزفول، به چشم دیدم «خوزستان هوا ندارد» یعنی چه. همه چیز رنگ زرد و قهوه‌ای گرفته بود. روی همه چیز خاک نشسته بود. مجبور بودم برای…

نوشته‌های خودم

انگار از زندگی در پایگاه چهارم خسته شده‌ام 

گاهی اوقات احساسات دوگانه دیوانه‌‌ام می‌کند. یک بامم و دو هوا. هفتاد و دو ملت در پایگاه و تجربه زیسته‌ام در تهران؛ دوستانم، خانواده‌ام، همه چیز. خیلی چیزها را نمی‌فهمم. از بعضی چیزها می‌گذرم و بسیاری از چیزها روی مخم هست؛ به غایت روی مخم…

تپه تیمسار - پایگاه چهارم شکاری وحدتی
نوشته‌های خودم

در پایگاه چهارم شکاری وحدتی چه می‌گذرد؟ 

چقدر از نوشته‌های پایگاه استقبال شد. من تجربه زندگی در پایگاه را نداشتم. دقیقا سه سال شد که پایگاه وحدتی هستم و اگر بخواهم بگویم چجوری گذشت، باید بگویم خوب است. خوب بود. نمی‌دانم تا چند وقت خوب است. اینجا همه ده سال، پانزده سال،…

پایگاه چهارم شکاری
نوشته‌های خودم

گرما در دزفول یا مو سوختُم، مو برشتُم …. 

فصل گرما تقریباً از اوایل خرداد شروع شد. از آن روز ما روزی دو بار باغچه را آب می‌دهیم، یک نوبت صبح و یک نوبت عصر. اگر صبح‌ها آب ندهیم، عصر گل و گیاهانم پژمرده می‌شوند. برای درخت‌ها هم آبیاری قطره‌ای گذاشتیم و از آن…

پایگاه چهارم شکاری وحدتی دزفول
نوشته‌های خودم

زندگی در پایگاه چهارم شکاری دزفول 

چه شد که آمدیم دزفول؟ آذر ماه ۱۴۰۰ ما بارو بندیلمان را عقب یک خاور ریختیم و آمدیم دزفول، نه از سر خوشی، نه برای تنوع، نه به خاطر هیجان. آنقدرها هم هیجان‌طلب نیستم که از حاشیه امنم خارج شوم. همسرم، میلاد، هم نیست؛ اصلاً…