چند وقت پیش رونالدو و تیمش از جام جهانی حذف شدند. همه گفتند این آخرین بازی رونالدو در جام جهانی بود و آه و فغان که دیگر این اسطوره را در جام جهانی نمی‌بینیم، مثل نیمار و مودریچ که دیگر در تیم ملی بازی نخواهند کرد.

هنوز از مسی خبری نیست.

من خوب یادم است که رونالدو چطور رونالدو شد. سالش یادم نیست. اواخر راهنمایی بودم که پسر هفده ساله‌ پرتغالی با چند تار موی رنگ شده روی سرش، با کلی سر و صدا آمد منچستر. من طرفدار منچستر بودم و هستم، مخصوصا دیوید بکهام. آن موقع رونالدو آنقدر معروف نبود. سر الکس فرگوسن معروفش کرد. (مشخص است که چقدر روی منچستر تعصب دارم؟)

بگذارید کمی عقب‌تر بروم.

بچه که بودم از فوتبال بدم می‌آمد. یعنی وقتی دبستانی بودم. شب‌هایی که لیگ ایتالیا بازی داشت دلم می‌گرفت. ۱۱ شب فوتبال آخر؟ اتاق جدا که نداشتیم، همان وسط پذیرایی می‌خوابیدم. اما فکر کنم از یک جام جهانی‌ای (احتمالا ۲۰۰۲) من فوتبالی شدم. وقتی نشستم خوب تماشایش کردم، آن هم آن بازی‌های کلاس جهانی را، فهمیدم چه ورزش جذابی است.

حالا باید تیم‌های مورد علاقه‌ام را انتخاب می‌کردم. خمیری بودم که می‌توانستم به هر شکلی در بیایم. خب، به جز منچستر، به شکل برادرم درآمدم. چون اسم دیوید بکهام را زیاد شنیده بودم، طرفدارش شدم و تیم محبوبم شد منچستر و انگلیس. بعد به برادرم گفتم بقیه لیگ‌ها چه؟ گفت:‌ «تو لیگ اسپانیا، بارسلونا خوبه و توی لیگ ایتالیا هم میلان». تمام شد. بیست و چند سال از آن روزها می‌گذرد و من هنوز هم طرفدار این سه تیمم. اما از سال ۸۹ این طورها بود که  اسپانیا هم اضافه شد. نمی‌دانم از کجا و چطور به زبان اسپانیایی علاقه‌مند شدم. یادش گرفتم. کلاس رقصش رفتم و طرفدار تیمش هم شدم. نخست‌وزیرش را هم فالو می‌کنم.

بگذریم!

رونالدو وقتی از منچستر رفت، برای من مُرد. دیگر پیگیرش نبودم و الانم هیچ حسی نسبت به «لست دنس‌اش» ندارم؛ به جز اینکه بخشی از خاطرات مشترکم با مادرم دارد خداحفظی می‌کند.