همه چیز متوقف شده. همه چیز.

کماکان اینترنت قطع است. بیش از دو ماه! شصت روز!

کانفیگ‌های گیگی ۴۰۰ تومن، ۵۰۰ تومن ممکن اندک اتصالی به دنیای بیرون به تو بدهند، اما من هنوز نتوانستم آپدیت گوشی‌ام را دانلود کنم.

آنقدر نمی‌ارزد.

سرم را با کار خانه گرم کرده‌ام. چون خانه تکانی نکرده بودم و جنگ و شکستن شیشه‌ها خانه را چند برابر کثیف کرده بود، یک هفته‌ای هست مشغول تمیز کاری‌ام. آموزشگاه هم می‌روم. اما در بی حوصله‌ترین حالت ممکن.

گاهی پنیک (یا همان حمله عصبی) می‌کنم که نکنه کیسه زباله نداشته باشیم؟ (چون پتروشمی را زدند، پلاستیک نیست). نکند مریض شویم و دارو نباشد؟ همه چیز دارد به طور سرسام‌آوری گران می‌شود. نکند نتوانیم چیزی بخوریم؟

بعد میرم ظرف می‌شورم و سینک تمیز می‌کنم.

زندگی من در ۳۶ سالگی این است: متنفر از مردم پایگاه و دزفولی‌ها! تلاش برای بقا در این شرایط مسخره!