برچسب: جنگ

نوشته‌های خودم

هشت سال جنگ ساکنین پایگاه چهارم چه کردند؟ 

روز ۳۸ام جنگ، پنج بار پایگاه چهارم را زدند. هشت صبح، در منزل آقای عباسی بودیم که با صدای اولین انفجار از خواب پریدیم. همان جا، در رختخواب نشستیم و به صدای جنگنده‌ها گوش میدادیم. خیلی نزدیک بودند و انگار موشکی داشت به سمت زمین…

نوشته‌های خودم

آوارگان جنگ زده پایگاه چهارم 

از ترسو بودن بعضی‌ها، با آن عکس پروفایلشان در ایتا، همین بس که هنوز یک گلوله به سمت پایگاه چهارم شلیک نشده بود و یک ساعت از شروع جنگ نگذشته بود که دُمشان را گذاشتند روی کولشان و از دزفول رفتند! آقا! شاید فردایش جنگ…

نوشته‌های خودم

باز هم جنگ شد! 

یازده اسفند ۱۴۰۴ ساعت حدود ۱۰ صبح بود. ما باشگاه بودیم که یک خانمی بلند گفت: «پایگاه را زدن». من سکوت بودم. آن روز مدارس بعضی از شهرهای خوزستان از جمله دزفول، تعطیل بود. می‌گفتند هوا آلوده است. برای همین بیشتر خانم‌ها در هول و…

پناهگاهی که پناهی نبود
نوشته‌های خودم

جنگ و پناهگاهی که پناهی نبود 

بیست و چند خرداد ۱۴۰۴ اسرائیل به ایران حمله کرد و جنگ ۱۲ روزه شروع شد. با صدای زنگ تلفن میلاد در ساعت ۴ صبح جمعه. از همان صبح جمعه، کم‌کم آدم‌های پایگاه، خانواده‌های دزفولی، اندیمشکی و خرم آبادی که کسانی را در این اطراف…